صبح با حال زار بیدار شدم...
حالم افتضاح بود...
قلبم داره میپوکه...
ساعتای ۱۰/ ۱۱ بود کیمیا اس داد بیا خونه ما با هم بریم کنکور زبانو...
منم شال و کلاه کردم رفتم...
کلا محض خنده رفته بودیم ولی خدائی زبان اختصاصی سخت بودا...
منم که دو ساله نرفتم کلاس زبانمو...
خلاصه اینکه جز خشک شدن و کمردرد و گردن درد چیزی عایدمان نشد!
یه سوال کسی نمیدونه چه جوری میشه با گوشی پست زد اینجا؟
چند روزه کامنت هم نمیتونم بذارم...
جالبه...
فعلا...
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۰/۰۴/۱۰ ساعت 22:18 توسط sadaf
|
ریاضیات موسیقی ذهن است...