استاد عشق

این آخریا خودم از پست زدن شرمنده میشدم...

بس که چیزی نداشتم بگم...

حالا میریم که داشته باشیم دانلود کتاب زندگی پرفسور محمود حسابی رو...

-----------------

 

سید محمود حسابی معروف به پروفسور حسابی فیزیکدان، سناتوریاضی سرا     www.riazisara.irر، وزیر آموزش و پرورش و بنیانگذار فیزیک دانشگاهی ایران بود.

حسابی در دانشگاه سوربن فرانسه، در رشتهٔ فیزیک به تحصیل و تحقیق پرداخت. در سال ۱۹۲۷ میلادی در سن بیست و پنج سالگی دانشنامه دکترای فیزیک خود را، با ارائهٔ رساله‌ای تحت عنوان حساسیت سلول‌های فتوالکتریک ، با درجه عالی دریافت نمود.

کتاب استاد عشق، نگاهی به زندگی و تلاش های پروفسور حسابی با فرمت PDF را می توانید از لینک زیر دانلود نمایید.

 

 لینک دانلود - حجم  2.3MB

منبع

و من همچنان اندر کف یه کتاب فراکتال...

درس‌ها و تجربه‌هاي تدريس رياضي از پرويز شهرياري

پرويز شهرياري را همه‌ي علاقه‌مندان به علم و دانش مي‌شناسند. مردي که اين روزها به رغم سن و سالي که دارد هنوز در تکاپوي گسترش علم رياضيات است. بدون شک تجربه‌‌هاي عرصه‌ي آموزش استاد شهرياري هم براي معلمان و مشاوران و هم براي دانش‌آموزان و اوليا دلنشين و خواندني خواهد بود. نوشته‌اي که مي‌خوانيد تجربياتي است از لحظه‌هاي پرشکوه تدريس استاد شهرياري. در شماره‌ي بعد، قسمت بعدي اين نوشتار چاپ خواهد شد.
 
روش آموزش امروزي، دو جنبه و يک هدف دارد. دو جنبه‌ي آن عبارت است از: روش يادگيري و روش ارزيابي. هدف آن، تربيت آدم‌هايي است که توانايي حل مسئله را در خود تقويت کنند؛ زيرا زندگي سراسر حل مسئله است.
زماني که با يکي از همکارانم که حاضر نبود با افزودن تنها يک نمره، دانش‌آموزي را از مردودي نجات دهد، صحبت مي‌کردم، به او که به دقتِ امتحان خود اطمينان داشت گفتم:«اگر همين امروز، يک بار ديگر از دانش‌آموزانت امتحان بگيري و پرسش‌ها را هم، در حد همان پرسش‌هاي بار اول قرار دهي، آيا مي‌تواني با اطمينان بگويي که همه‌ي آن‌ها، همين نمره را خواهند گرفت؟» به طور طبيعي پاسخ او منفي بود. گفتم:«اگر براي نمونه، يک هفته‌ي ديگر به دانش‌آموزانت وقت بدهي و بعد امتحان بگيري، چه‌طور؟» باز معلوم بود که نمره‌ها تغيير مي‌کند. گفتم:«راه‌حل ساده‌تري انتخاب مي‌‌کنيم؛ نه امتحان تازه‌اي لازم است، نه دقت بيش‌تري. براي دانش‌آموزان، همين ورقه‌ها را با تغيير ميزان نمره‌اي که به هر پرسش داده‌اي، دوباره تصحيح کن. از آن‌جا که ارزش هر پرسش را خودت معين کرده‌اي، مي‌تواني به صورت ديگري آن را تغيير دهي. آن وقت چه خواهد شد؟» روشن بود که باز هم نمره‌ها تغيير مي‌کردند. گفتم:«اگر با همين پرسش‌ها و همين بارم، ورقه‌ها را چند ماه ديگر، خودت تصحيح کني، به شرطي که نمره‌هاي امروز را فراموش کرده باشي، با تفاوت احتمالي که در روحيه‌ي امروز و آن روزِ تو به وجود مي‌آيد، آيا مطمئني همين نمره‌ها را روي ورقه‌ها بگذاري؟» در اين‌جا هم پاسخ منفي بود.
اين چگونه ارزشيابي‌اي است که با تغيير هر عاملِ کوچک در آن، بدون اين‌که در دانش فردِ مورد آزمايش، تغييري پيش آيد، نتيجه را دگرگون مي‌کند؟ گمان مي‌کنم همين چند جمله، براي بي‌ارزش بودن اين‌گونه ارزشيابي کافي باشد.
سال‌ها پيش، دانش‌آموزي داشتم که مرا به شگفتي مي‌انداخت. هر وقت در کلاس چيزي از او مي‌پرسيدم، با اطمينان و قدرت کافي پاسخ مي‌داد. ولي برگ‌هاي امتحاني او، هميشه از متوسط هم اندکي پايين‌تر بود. تصميم گرفتم، در يکي از جلسه‌هاي امتحان، بدون اين‌که خود او متوجه شود، مراقب کار او باشم. او پيش از اين‌که امتحان آغاز شود، روي مسئله‌اي که به ظاهر، ذهن او را به خود مشغول کرده بود، کار مي‌کرد. چنان در خود فرو رفته بود که متوجه پخش پرسش‌هاي امتحاني نشد. من هشداري به او ندادم. بيش از يک ساعت از وقت امتحان گذشت و او هم‌چنان به کار خود مشغول بود. من تاب نياوردم و به او اعلام کردم که روز امتحان است و وقت دارد تمام مي‌شود. با ناراحتي نگاهي به پرسش‌ها کرد. قلم را روي کاغذ گذاشت و آغاز به نوشتن کرد. بعد از نيم‌ساعت بلند شد و برگ امتحاني را تحويل داد و رفت. نمره‌ي امتحاني او مانند هميشه درخشان نبود؛ ولي من متوجه شدم که او از آن‌هايي است که به راهِ فکري خود بيش‌تر اهميت مي‌دهد تا نمره‌اي که در کارنامه‌اش مي‌آيد. اين دانش‌آموز به سفارش من و برخلاف سفارش ديگران، رشته‌ي رياضي را دنبال کرد و امروز يکي از صاحب‌نظران رشته‌ي رياضي است و در يکي از معتبرترين دانشگاه‌هاي جهان، به تدريس و تحقيق در رياضيات مشغول است.
چه بايد کرد؟ بي‌ترديد من نمي‌توانم نسخه‌اي شفابخش ارائه کنم. درباره‌ي موضوع به اين پيچيدگي چون آموزش، نبايد منتظر بود که نسخه‌اي فوري و قطعي پيدا شود. من از دو سفارش و يک پيشنهاد سخن خواهم گفت:
نخستين سفارش من اين است که تا جايي که ممکن است، از کار انفرادي پرهيز کنيم و دانش‌اندوزي را به صورت يک کار گروهي درآوريم. زماني که دانشجو بودم در يکي از دبيرستان‌ها هم تدريس مي‌کردم. در آن دبيرستان، سه کلاس دوم دبيرستان وجود داشت که درس هندسه‌ي يکي از آن‌ها به عهده‌ي من بود. من بعد از نزديک به يک ماه که با کلاس به اندازه‌ي کافي آشنا شده بودم، دانش‌آموزان را به گروه‌هاي سه‌نفري تقسيم کردم و در هر گروه، يک دانش‌آموز قوي، يک دانش‌آموز متوسط و يک دانش‌آموز ضعيف قرار دادم. به آن‌ها گفتم:«من به فرد نمره نمي‌دهم و فرد را نمي‌شناسم. براي من، گروه مطرح است. براي نمونه، وقتي شما امتحان بدهيد، هر کس بايد برگ خودش را بنويسد، ولي من سه برگِ هر گروه را به هم سنجاق مي‌کنم، مجموع نمره‌هاي سه گروه را به سه تقسيم مي‌کنم و نتيجه را براي هر سه نفر مي‌گذارم.» دانش‌آموزان ضعيف خوشحال بودند، ولي فرياد دانش‌آموزان قوي بلند شد که:«اگر دوست من درس نمي‌خواند، من چه گناهي کرده‌ام؟» ولي من بي‌احساس و بي‌تفاوت، روي تصميم خود پاي فشردم. دانش‌آموزان باور نکردند، ولي وقتي در سه ماه نخست، به همين ترتيب عمل کردم، به خود آمدند. البته حدس مي‌زنيد که من از طرف پدر و مادرها و مسئولان مدرسه، زير چه فشار روحي قرار گرفتم. همه را تحمل کردم و در تصميم خود تغييري ندادم. دانش‌آموزان به جان هم افتادند. وقت‌هاي زيادي را در مدرسه مي‌ماندند و به هم کمک مي‌کردند. به خانه‌هاي هم مي‌رفتند. هر گروه از گروه‌هاي ديگر کمک مي‌گرفت و در همه‌ي اين موردها، دانش‌آموزان قوي به علت از دست دادن نمره‌ي خوب پيش‌قدم بودند. امتحان سه‌ماهه‌ي دوم را هم به همين ترتيب انجام دادم. تلاش دانش‌آموزان بيش‌تر شد و همراه با آن، فشار بر من هم روزافزون‌تر بود؛ حتي در اثر شکايت پدر و مادرها، از طرف وزارت فرهنگ آن زمان، کساني براي رسيدگي به اين رفتار ظالمانه‌ي من به دبيرستان آمدند؛ ولي خوشبختانه تا بازرس‌ها منتظر گزارش‌هاي خود بودند، سال تحصيلي به پايان رسيد و برنامه‌ي امتحاني آخر سال را دادند. نمره‌هاي آخر سال را به ترتيب معمول دادم؛ يعني نمره‌ي هر کسي را به خودش. نتيجه‌ي کار شگفتي‌آور بود. در کلاس من هيچ‌کس نمره‌ي کم‌تر از 15 نداشت. همه از درس هندسه قبول شدند و اين، معجزه‌ي کار گروهي بود. اين تجربه، نتيجه‌ي ديگري هم داشت: معلوم شد تقسيم دانش‌آموزان به«بااستعداد» و«کم‌استعداد» آن‌طور که گمان مي‌شود، ساده نيست و اگر روشِ کار درست باشد، بسياري از کم‌استعدادها به گروه بااستعدادها مي‌پيوندند. به جز همه اين‌ها، کار گروهي، رابطه‌ي انساني بين دانش‌آموزان را تقويت مي‌کند. از رقابت‌هاي ناسالم آن‌ها مي‌کاهد و محيطي به وجود مي‌آورد که هر کس، خودش را مسئول سرنوشت ديگري هم مي‌داند. بايد عادت کنيم در تمام کارهاي علمي، تک‌روي را کنار بگذاريم. شما آزمايش کنيد. حتي اگر يک داستان را دو يا سه نفري با هم بخوانيد و درباره‌ي آن بحث کنيد، در مقايسه با مطالعه‌ي انفرادي چه نتيجه‌هاي شگفت‌انگيزي به دست مي‌آوريد. طبيعتِ کار گروهي ايجاب مي‌کند که با بحث و انتقاد و خرده‌گيري همراه باشد و همين وضع، به سالم‌تر شدن رابطه‌ي انساني افراد و هم به عميق‌تر شدن يادگيري دانش، کمک فراوان مي‌کند.