تموم شد...
به همین راحتی...
تو ماشین تو چشام اشک جمع شده بود...
یاد تمام لحظه هائی افتادم که خیلی زود و راحت تموم شد...
دفتر خوشگلمو دادم دبیرجونمون برام یادگاری چند خط نوشت.
میگفت آرزو نمیکنم دانشجو بشی!
این کفره!
آرزو میکنم تو هر حالتی اول سالم باشی و شاد!
شدیدا باهاش موافقم...
کلاس که خیلی عالی بود همه چیو بلد بودم در کل ترکوندم!
خیلی امیدوارتر شدم اما بازم یه چیزائیو باید بخونم...
روش نیوتن و نصف کردن مونده.اثبات قضایای اساسی هم هست.بعد چندتا رسم نمودار بود عجق وجق بود دبیرجونمون گفت احتمالش هست اینا بیاد مهمن!
برم اینا رو بخونم بعدم لالا...
التماس دعااااااااااااااااااااااااااااااا...
خیلی شدید!
فردا برام بینهایت مهمه و حیثیتی...
نباید مثل پارسالم بشه!
اوووف حتی نمیخوام به پارسالم فکر کنم!