دیروز ناهار جائی دعوت بودیم نشد درس بخونم!
بعدم رفتم آموزشگاه با دبیر جونمون کار داشتم.
تصور کنین با تیریپ مهمونی بری جائی که همیشه با تیریپ دانش آموزی میرفتی!
از همون پائین همه سوژه م کرده بودن تا بالا...
هیشکی نبود که رد بشه و حرفی نزنه بهم!
پشت دستمو داغ کیدم دیگه این شکلی اونجا نرم...
خلاصه امروزم مائیم و فیزیک!!!
فعلا...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۲/۲۱ ساعت 11:8 توسط sadaf
|
ریاضیات موسیقی ذهن است...